از تـنـهـــایـی من که می گذری
گوشهایت را بگیر و چـشـمـهــایـت را ببند!
ایـنـجــاسـکـوت ، آدم را کـــر
و بـی هـمــزبـانـی ، آدم را دیــوانـہ می کـنــــد . . .
کجایی تا ببینی چقدر مشتاق دیدار داری؟!!
آنان که می خواهند بدانند شیرینی زبان مرا چه کسی به کام خود مکیده است...
که چنین زهر میبارد از سخنم!!!
به نفس های بی شمار افتاده ام
در پس سکوت بی انتهای شب
سوگند
من ماه ها
به لحظه های
خیالی تماشای
چشمان تو فروخته ام..
فــرامــوش ڪــردنـت بــرایـم مـثـل آب خــوردن است …
از همــان آبـهـایـی که خــفــه ات میــکنـد …
از همان هایی ڪــه بــایــد ساعـت هـا سـرفـه ڪـنـی …
از همــان هـایـی ڪــه بـی اختیــار اشـڪــهایـت را جـاری میـڪــند.. .